من باغ زمستان زده دارم تو نداری
من خرمن طوفان زده دارم تو نداری
از خاطره ی سبز بهشتی که فرو ریخت
یک میوه ی دندان زده دارم تو نداری
"داش آکلم" و تنگ دلی درد نشان را
بر صخره ی "مرجان" زده دارم تو نداری
من عهد نوشتم تو نه دیدی و نه بستی
من دست به قرآن زده دارم تو نداری
"گر همسفر عشق شدی"را که شنیدی؟
من اسب به میدان زده دارم تو نداری
من اینهمه گفتم و تو یک جمله نوشتی:
((من سرمه به مژگان زده دارم تو نداری ))
سهراب سلاجقه
24 آبان ماه سالروز درگذشت علامه طباطبایی(ره)
- نامه جوان:
« محضر مبارک حضرت آیت الله العظمی جناب آقای طباطبایی سلام علیکم و رحمت الله و برکاته.
جوانی هستم 22 ساله، که تنها ممکن است شما باشید که به این سوال من پاسخ گویید.
در محیط و شرایطی زندگی می کنم که هوای نفس و آمال بر من تسلط فراوان دارند و مرا اسیر خود ساخته اند و سبب باز ماندن من از حرکت به سوی الله شده اند.
درخواستی که از شما دارم این است که بفرمایید بدانم به چه اعمالی دست بزنم تا بر نفس مسلط شوم و این طلسم شوم را که همگان گرفتار آنند بشکنم و سعادت بر من حکومت کند؟ لطفاً نصیحت نمی خواهم، بلکه دستورات عملی برای پیروزی لازم دارم. 23/10/1355
داود نور محمدی
- توصیه علامه به جوان
« السلام علیکم
برای موفق شدن و رسیدن به منظوری که در نامه مرقوم داشته اید، لازم است همتی برآورده و توبه ای نموده، به مراقبه و محاسبه پردازید.
به این نحو که هر روز که هنگام صبح از خواب بیدار می شوید، قصد جدی کنید که در هر عملی که پیش می آید رضای خدا را مراعات خواهم نمود، آن وقت در سر هر کاری که می خواهید انجام دهید نفع آخرت را منظور خواهید داشت به طوری که اگر نفع اخروی نبود، انجام نخواهید داد و وقت خواب چهار پنج دقیقه در کارهایی که روز انجام داده اید فکر کرده و یکی یکی از نظر خواهید گذرانید.
هر کدام مطابق رضای خدای انجام یافته شکر بکنید و هر کدام تخلف شده استغفار. این رویه را هر روز ادامه دهید. این روش گرچه در ابتدا سخت است و در ذائقه نفس تلخ، ولی کلید نجات و رستگاری است و هر شب پیش از خواب اگر توانستید سور مسبّحات ( حدید ـ حشر ـ صف ـ جمعه و تغابن ) را بخوانید و اگر نتوانستید تنها سوره حشر را بخوانید و پس از 20 روز، حالات خود را برای بنده بنویسید.
ان شاء الله موفق خواهید بود.
والسلام علیکم
محمد حسین طباطبایی. »
تو مپندار كه مجنون سرخود مجنون گشت
از سمك تا به سمائش كشش لیلا برد
من به سرچشمه خورشید نه خود بردم راه
ذره ای بودم و مهر تو مرا بالا برد
همه دلباخته بودیم و هراسان، كه غمت
همه را پشت سرانداخت، مرا تنها برد
تازه فهمیدم که حرف هیچکی جز تو خوندنی نیست...
اینجوری هاست!
حافظ شیرازی
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل مارا
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
صائب تبریزی**********************************
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل مارا
به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را
هر آن کس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را
شهریار****************************************
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل مارا
به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را
هر آن کس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند
نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دل ها را
ان دیگر مغرور...
افتادم و بر خاک رسیدم تو چه کردی؟
من شور و شر موج و تو سر سختی ساحل
روزی که به سوی تو دویدم،تو چه کردی؟
هرکس به تو از شوق فرستاد پیامی
من قاصد خود بودم و دیدم تو چه کردی
مغرور،ولی دست به دامان رقیبان
رسوا شدم و طعنه شنیدم،تو چه کردی؟
"تنهایی و رسوایی"،"بی مهری و ازار"
ای عشق،ببین من چه کشیدم تو چه کردی
آن ها-فاضل نظری
سزا؟!!
وقتی قلبت رو با غیر خدا پر می کنی،نتیجه اش می شه
دلخوری،دلهره،دلشوره،دلزدگی،دل نگرونی،...
و هزارو یک بلای دیگه که ممکنه سر دلت بیاد
اي دل نگفتمت نرو از راه عاشقي؟!
رفتي بسوز کين همه آتش سزاي توست
در نظر بازی ما بی خبران حیرانند
من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند
لاف عشق و گله از یار زهی لاف دروغ
عشق بازان چنین مستحق هجرانند
مگرم چشم سیاه تو بیاموزد کار
ورنه مستوری و مستی همه کس نتوانند
...
بوی گند رفاقت
وگذشت زمان
تا زخم ها درمان یابند
وسرخوردگی ها چون خطاهای کوچکی شناخته و پذیرفته شوند
آن گاه
در با احتیاط باز خواهد شد
و تو اجازه بازگشت دوباره خواهی داشت
به زندگی!
(از مارگوت بیکل)
خدا چه حسی نسبت به من داری؟
زهره می گه زیادی صبوری.
زهره عبدالرحیم می گه زود جوشی.
مهرناز می گه خیلی بی خیالی..
نازنین می گه مغروری(خانم ملا لو و ریحانه شمس و حمیده قادری و مریم بابایی و... هم همین رو میگفتن.اما گفتن از وقتی شناختیمت نظرمون عوض شده !)ولی نظر نازنین فکر کنم هنوز عوض نشده(شاید هنوز منو نشناخته!)
خاله میگه خیلی با معرفتی.
اقا جان می گه گاهی کم لطفی.
فرزانه می گه زود بهت بر می خوره.
زهرا و شیما و مونا می گن حساسی.
همون زهرا می گه پوست کلفتی!
مامانم میگه خوبی.
پدرجونم می گه ماهی!
انوشه می گه هر چی هستی من دوستت دارم.
شهرزاد می گه بهترین دوستمی.
... می گه بی مهری!
خدا رو شکر که هنوز کسی بهم نگفته:بی معرفت،بی انصاف،و از همه مهمتر نامرد.
کاش می شد نظر خدا رو هم دونست...


